یادش بخیر سال گذشته
اومدنم به ارون برای اولین بار
دیدنش برای بار اول
نزدیک شدن بهش برای بار اول
تبریک عید گفتن بهش اونم نفر اول
و...
یادش بخیر پارسال همین موقع
الان من مرخصی شهری دارم تو شهر تو کافی نت دارم یه برگ دیگه به این وبلاگ اضافه میکنم
ایا من بهش میرسم
یــــه وقتهایی میری رو پســـت و عکســـهاش یه کامنتـــی بـــذاری
حــــرف دلتو بهــــش بگـــی
که چقـــــدر برات عــــزیزه....
ولـــــی میبینی خیلـــی ها اومـــدن حرفهــــای تورو بهـــش مـــیزنن:
عزیـــزمـ ღــ
عاشقتــمـــ ღــ
جانــمـ ღـــ
فـــღـدات شــღــم...
تو میمـــــونی و یه دنیــــــا حــــرف نگفــــته ....
فــــقط واســـــش لایـــــک میــــزنی....
کــــاش بــــدونه این یعنــــی
یه دنیا بغـــــض و حــــرف !.!.!
سلام
یک اتفاق مهم واسم افتاده یعنی روشنایی به زندگیم اومده مامانت اس داد و منم ی جواب های دادم (که البته بیشتر من پیام دادم)
مامانت:سلام صد بار مودبانه بهت گفتم پاتو از زندگی ما بکش کنار تو گوشت فرو نرفت به خدا یه بار دیگه سارا بهم بگه اس دادی براش روزگارت رو سیاه میکنم تمام.
من:میشه من ی چیزی بگم
مامانت:برای اخرین بار بگو
من:شما بدی از من دیدید
من:چرا فک میکنید من به درد سارا نمیخورم
مامانت:فقط تمومش کن همین
من:روزگار من سیاه هست شما چرا نمیخاید یک فرصت به من بدید
من:یک طرفه به قاضی نرید اگه تموم میشد تمومش کرده بودم
من:چه ر احت میگید و چه سخته برای من . من بابام با شما حرف میزنه
مامانت:نه تمومش کن
من:شما نه میگید شاید قسمتیش برمیگرده به گذشته ، من به دخترتون اس بدم یا ندم قضیه فرقی نمیکنه
من:من دوستش دارم این حس عوض نمیشه حتی اگه ازش چند سال رد بشه
مامانت:ول نکنید قانونی اقدام میکنم
من:ببخشید مسجد هستم واسه نماز حرفام رو زدم
من:باشه شما فکر کنید کسی به اسم من وجود نداره من صادقانه حرفم رو زدم به شما حداقلش اینه که خودم میدونم دوسش دارم
من:من همه کاری کردم واسش که بتونم شادش کنم بهترین روزای زندگیم دیگه بر نمیگرده عقب ، ولی من دوستش دارم ازتون فقط ی خاهش میکنم
من:میشه به منم یه فرصت بدید مثل باقی البته نه حالا
من:بلکه وقتی که همشهریتون شدم و محل کارم اومد شهرتون ازتون همین یک خواهش رو دارم
من:قبول میکنید
من:اگه جواب اخرین پیام رو بدید منمون میشم اگه قبول کنید مایه شادی هست تا زمان مشخص صبر میکنم اگه بازم نه باشه دیگه واقعا نمیدونم باید چیکار کنم
مامانت:اجازه نمیدم حداقل نت 5 سال دیگه کسی اسم سارا رو به زبون بیاره
من:خوب باشه به منم اجازه بدید تا 5 سال دیگه خودمو به شما ثابت کنم
من:شماهر چی شرایطتون باشه من تا 5 سال دیگه خودم را واسشون اماده میکنم اجازه میدید
مامانت:مدرک حداقل فوق لیسانس ، شغل دولتی ، منزل شخصی تو شهر خودمون ، حق مسکن و حق طلاق محضری با زن
من:مدرک رو میشه گرفت ، شغل نیرو انتظامی خونه تو شهر شما حق مسکن و طلاق هم بازن خوبه
مامانت:تا پنج سال دیگه اگه زنده بودم اجازه ی باباش هم شرطه . انشاا...
من:شما شرایطتون رو گفتید من تلاشم رو میکنم چون نفسم بسته به نفس دخترتون امیدوارم بتونم خودمو به شما ثابت کنم
من:ایشالا صد ساله بشید فقط ی سوال میتونم گه گاهی حالش رو از شما بپرسم
مامانت : نه
من:مرسی ان شا اله 5 سال دیگه داماد خودتون میشم ایقد میپرسم که خسته بشه ممنون که این فرصت رو بهم دادید
بچه ها ملت دعا کنید که من به سارا برسم
عکس های مشهد
فدات شم الهی
ای مرسی دمت گرم خیلی وقت بود میخاستم بگم ک اون عکس رو پاک کنی ولی نمیشد ببخش البته گیر دادم ها
اینم من دادم عکسم رو کشیدن خخخ
میشه ی عکس از خودت بهم بدی عایا یا اینم نمیشه ؟
به خیال خودت زیرابی زدی و رفتی...
اما حواست نبود دقیقا منتظر همین حرکتت بودم !
کیش و مات
mikhasam ye chizi az profilet bardam
teatil asat ama naboudesh ino gozashtam kari be to nadre mal khodame matne
ye ax ham gozashti to profilet ax aroska ro pakesh kon ro komod ax to hast mamnun misham pakesh koni
لحظات اخر ساعت 2:50 خاستم ادد کنه ی چیزی بهش بگم ولی نکرد طوری نی
اون میره مشهد منم میرم سربازی معلوم نیست چی میشه
بابام قراره روز اعزامم زنگ بزنه به مامانش دعاکنید
پیش به سوی سربازی
تا اطلاع ثانوی تعطیل یاعلی
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.
ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.
مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::
معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستتدارد.
دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت
نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یکنفر را دوست داشت
“ دلداده اش را ” با او چنین گفته بود :
« اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای
یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد »
و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را ، رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست
دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »
دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد : قادر به همسری با او نیست
دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی . . .»
دوستان خوبم :
هستند کسانی که فقط به آن اندازه که به شما احتیاج دارند
به شما احترام میگذارند ، و چه سخت است . . .
باخت زندگی ، باخت عشق . . .
به خاطر . . . ؟
ميخام يك بار دیگه با مامانت صحبت کنم ؟ اجازه هست
ی حرفی بزن خوب ی چیزی بگو پوکیدم
بعد از 15 روز امروز همین الان اومدی تو پروفایلم همیشه وقتی میام اینجا نگاه میکنم تو سر زدی به من یا ن
بر عکس تو من اگ پشت نت نشستم اولین جایی ک سرمیزنم پروفایل توئه چی میشه حرفی بزنی چیزی بگی
حتی مجازی هم نمیخای با من حرف بزنی ، بابا چی میشه تو نظرا خصوصی ارسال کنی هربار میام ب امید اینکه شاید تو ی نظر بدی
راسی واسه مامانت ی سجاده خوب خریدم خخخ خیلی خوشم اومد روش نماز میخونه واسه ماهم دعا میکنه کلی گشتم تا پیداش کردم معرکس
میخونم 4 تانظر خصوصی گذاشتی من همیشه میام همین نظرات تو رو میخونم خیلی وقت بود نظر نداده بودی واسه همین گفتم راستی اس دادم به مامانت تا بیاد این 4 سال رد بشه من اینقد میگم ک خودش بگه بیا اشنا شو
ختم کلام….
::عشق یعنی یکی بود….و یکی نابود
سلامتی هر پسری که ریش داره و بهش میگن پاچه بزی و خم به ابرو نمیاره...
سلامتی اونیکه پاتوقش مزار شهداس نه باشگاه کامبیز بدنساز...
سلامتی کسی که جای پرورش اندام و تزریق بازو پرورش ایمان میکنه و خودسازی...
سلامتی پسری که سَرشو خم میکنه تا سنگ فرش خیابونا ،نه روبروی ناموس مردم....
سلامتی هر پسری که بلوز آستین بلند میپوشه و شلوار کتون نه لباس تنگ و شلوار جاستین...
سلامتی پسری که نه مدونا میشناسه نه شکیرا و الیزابت تیلور و.. دختر رویاهاشم سلنا گومز نیست...
سلامتی اون مردی که وقتی تو تاکسی میبینه 2تا خانم نشسته نمیره وسطشون بشینه...
سلامتی پسری که بلده مکبر باشه و نماز اول وقتش حجته...
سلامتی پسری که تظاهرات و راهپیمایی رفتنش عین نماز اول وقت میمونه براش...
سلامتی پسری که جای دیدن برنامه نود شب زود میخوابه تا صبح نمازش قضا نشه...
سلامتی پسری که پیشش ، روبروش ، کنار دستش تو کلاس با امنیت میشینن و اون انگار نه انگار کنارش دختر نشسته...
سلامتی پسری که بعداز امتحان نمیره پیش همکلاسی های مونث و سبک بازی و بگو بخند راه بندازه... به بهانه امتحان نمیره...
سلامتی پسری که حاضره دخترا بهش بگن مَریض و اون پـا نده...
سلامتی پسری که وقتی تو ماشینش صدای ضبطشو بلند میکنه نوای کربلا کربلا میاد...
سلامتی پسری که ظهر تو دانشگاه پشت کفشاشو خم میکنه و آستیناش بالا و از دستاش آب میچکه جوراباشم از جیباش آویزونه اما براش مهم نیست بعضی از دخترای جفنگ دانشگاه مسخرش کنن مهم زود رسیدن به حسینیه است...
سلامتی پسری که تو تابستون میره اردوی جهادی نه صفاسیتی با دوست دختراش تو شمال...
سلامتی پسرای سالم و مذهبی
سلامتی پسرای حزب اللهی....
به سلامتی سیگار، که آتیشش میزنی ولی آرومت میکنه!
به سلامتی سیگار، که تا آخرش باهاته!
به سلامتی سیگار، که واست از جونش مایه میذاره!
به سلامتی سیگار، که باهاش نفس میکشی!
به سلامتی سیگار، که درکت میکنه، اما ترکش میکنی!
به سلامتی سیگار، که آهـش سینه رو میسوزونه!
به سلامتی...
این بار به سلامتی خودم
که سوختیم، موندیم، از جون مایه گذاشتیم، همنفس شدیم، درک کردیم و ترک شدیم!
اما آهـمون سینه سوز نبود...
گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .
دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .
اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!
وَ حآل هــَم کِه . . .
گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .
زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .
وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .
گریـــه کنی
اول فروردین ماه باشد سیاه هستید.
بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد ارغوانی هستید
بین 12 تا 21 فروردین باشد. شما سرمه ای است
بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد نقره ای هستید.
بین یكم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد سفید هستید.
بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد شما آبی هستید.
بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید.
بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستری هستید.
بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید.
سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاكستری است.
بین 4 تیر ماه تا 13 تیر ماه باشد شما قرمز هستید.
بین 14 تیر ماه تا 23 تیر ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 24 تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید.
بین 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتی هستید.
بین 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبی هستید.
بین 23 مرداد تا یكم شهریور باشد شما سبز هستید.
بین 2 شهریور تا 11 شهریور باشد شما قهوه ای هستید.
بین 12 شهریور تا 21 شهریور باشد شما كبود رنگ هستید.
بین 22 شهریور تا 31 شهریور باشد شما لیموئی هستید.
متولدین یكم مهر ماه زیتونی هستند.
بین 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغوانی هستید.
بین 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه ای دارید.
بین 22 مهر ماه تا یكم آبان ماه شما نقره ای هستید.
بین 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفید هستید.
بین 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائی است.
بین یكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستری هستید.
بین 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائی رنگ هستید.
متولدین اول دیماه نیلی رنگ هستند.
بین دوم دی ماه تا 11 دی ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بین 12 دی ماه تا21 دی ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 22 دی ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستید.
بین 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتی هستید.
بین 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبی هستید.
بین 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستید.
بین 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه ای هستید.
بین 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودی رنگ هستید.
بین 21 اسفند تا 29 اسفند باشد لیمویی هستید.
خودم نارنجی
عشقم زرد
شخصیت خود را در ادامه مطلب ببینید
بزن به سلامتی کسی که به خاطر به دست آوردنش خیلیها رو از دست دادی ... ولی تنهات گذاشت ...
سلامتی کسی که بخاطر رفیقش تا پای چوب دار رفت
ازش پرسیدن حرف آخرت چیه؟
گفت به رفیقم بگین دیگه از این بیشتر از دستم بر نیومد..!
سلامتی پسری که با چشم های خیس وارد ساندویچی بغل "تالار عروسی"شد و گفت :امشب عروسی عشقمه "بندری بزار"
به سلامتی روزی که...اسمم بیاد رو لب رفیقام...پوزخند بزنن و با پشت دست اشکاشونو پاک کننو بگن...هههههی!!!کی فکرشو میکرد؟؟؟
سلامتیه مادری که میبینه رو سر و صورت پسرش پر از خط چاقوِِِِعه،ولی بازم موقع باز کردن در کنسرو به پسرش میگه بده من باز کنم تو دستتو نبری.
سلامتی اونی که بهش خوبی کردیم فکر کرد بچه اسگولیم ولی نمیدونست ی عمر اسگول بازیم
به سلامتی همه مهره های تخته نرد که تا وقتی رفیقشون تو حبس حریفه، هیچکی به احترامش بازی نمیکنه.
بزن به سلامتی حرفهای دلت که به کسی نگفتی....
بزن به سلامتی اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی.....
بزن به سلامتی تنهایی هات ولی تنهایی رو دوست نداشتی...
بزن به سلامتی ارزوهایی که نتونستی لمسشون کنی.....
بزن به سلامتی عشقی که طالعش به اسمت نبود
ولی هنوز هم دوسش داری....
بزن به سلامتی شبهایی که تو تنهاییهات گریه کردی
روزی مجنون با انگشتش روی خاک می نوشت؛لیلی ... لیلی
گفتند:چرا چنین می کنی؟ گفت: چون مرا میسر نیست با کام او/عشق بازی میکنم با نام او
به سلامتی رفیقی که وقتی رفیقش بعد از 4 سال ادعای رفاقت رفیقشو به یه دختر فروخت و 2 سال پیداش نشد و وقتی سرش به سنگ خورد و برگشت رفیقش فقط گفت ... به سلامتی رفیقم... ؛)
به سلامتیه لبخندی که کمکت میکنه تا برا همه توضیح ندی حالت داغونه !
سلامتی پسری که رفت سربازی مرد شه برگشت دید نامزدش زن شده!!
بسلامتی خودم و خودت.باهم بخوریم به هم نخوریم.باهم بخندیم به هم نخندیم.سلامتی هرکی مرده نه هرچی مرده. سلامتی اونایی که دوستشون داریمو نمیدونن... پیک آخربسلامتی خودم که توروهمیشه سلامت ببینم.!
به ســـــــلامتی هرکی زدیم رفت, میزنیم به ســلامتی غــم شاید اونم رفت...
به سلامتی سربازی که تو ایست بازرسی شیشه مشروب رو تو ماشینمون دید اما به فرماندش چیزی نگفت
فقط به ما گفت : یه پیکم به سلامتی نامزدم بزنید الان 2 ماهه ندیدمش.......
درجلسه امتحان عشق....... من ماندم ویک برگه سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی
ویک بغل تنهائی ودلتنگی ،درددل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود، دراین سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند،وبرگه سفیدم .....! عاشقانه قطره ها را به آغوش میکشد
عشق تو نوشتنی نیست ! باتو ...... دربرگه ام نار کناره آن قطره اشک یک قلب میکشم
وقت تمام است ،برگه ها بالا !
پینوشت:
جایی ندارم جز این وبلاگ
رویاهای خودم رو ک دوست دارم بهشون برسم رو اینجا مینویسم
پست رمز دار هست . فقط خودم رمز رو میدونم پس مربوط به خودم هست
دیشب حرم بودم جای شماخالی
با امام رضا عهد کردم گفتم امام رضا برام نگهش دار منم تا کاری چیزی پیدا نکردم ن بهش زنگ میزنم ن چیزی هرچی ازش داشتم پاک کردم هرچیزی ک میگم ی شماره بود چندتا پیام فقط ، ن عکسی ازش دارم ن چیزی
امام رضا ی کاری کن فقط دلش با من باشه منم قول میدم همه کار بکنم
چی میشه ی بار همین ی بار ی کار کنی دنیا طبق میل من پیش بره قربونت برم اقا من تلاشم رو میکنم جواب هرچی شد تو خواستی
دیگه مزاحمت نمیشم همه چی رو سپردم دست امام رضا من تلاشم رو میکنم ک بشه امیدوارم تو هم منو دوست داشته باشی
یارفاقت تعطیل یاجدایی هرگز...
ای یادگار لحظه های زیبا،به احترام تمام زیبایی های دنیا فراموشت نمیکنم...
از تو برایم چه مانده؟؟
بغضی مهار نشدنی
و دلی از سنگ...
دقایقی که میخواهمت و نیستی...
حرف هایی که میخواهم و نمیزنی...
شنیدنی هایی که میخواهم و نمیگویی...
تعلیق و انتظار،سردی تو
و گرمی اشک های من...
بی خبری های پی در پی...
مهری که دارم،بی مهری های تو...
کلامی که نیاز دارم و مجالی برای بیانش نیست...
و یک دنیا خاطرات کشنده...
تو چقدر با سخاوتی ومن چقدر ثروتمند...
شده ام شنبه!
همه میخواهند از من شروع کنند...!
" ترک کردن را "
“گـریه” آخـریـن چیزیست کہ بـاقی میمـانـد …
و “بـغـض” یکی مـانـده بہ آخـری …
و “امیـد” پیش از بـغض میتـرکـد .
بعضی وقتا
اینقدر دلت از یه حرف میشکنه
که...
حتی نای اعتراضم نداری
فقط نگاه میکنی و
بی صدا...
میشکنی....
هر روز از اخرین قدومت می گذرد به این می رسم که دیگر نیستی
تو یه رویایی بودی در قالب کسی که که طعم زیبای انتقامش
هر روز ازارم میده
خسته ام از خود و اینکه چرا اینقدر انتقام برایش زیبا شده
ای کاش با یه نگاهت همه ی بودن ونبودنت رو واسم ثابت می کردی
که امروز درگیر افکار شکست خورده اش نباشم
امروز من اگر وامانده ی افکار پوسیده ی خودمم بخاطر توست که حاضر نشدی تنها
برای یکبار
از جنهم شک بیرونم آوری
من زاییده ی افکار پوسیده ی خودمم کی کجا این کابوس دلنشین تلخ
می گذرد
آیا تویی که در سفر هستی آیا اونقد دست و دلت باز شده که در دنیای مجازی
هستی؟
آیا باید با خویش این کابوس نبودنت رو یدک بکشم و به انتظار همچنان بنشینم ؟
یا شایدم تو وسیله ای شده ای تنها به نام برای او که عقده های دیرینه اش را
بر سرم خالی کند
نمیدانم چی بگم ولی ای کاش باشی وروزی بیایی
ببینی که
چه بامن کردی
و اکنون بر سر دو راهی شک و حقیقت تنهایم گذاشتی
خدا هم درباره تو مرا تنها گذاشته نمیدانم چه کنم
اگه هستی کمکم کن از بس به این و آن انگ بدی زدم خسته شدم
پ.ن: ممنون ولی دیگه نمیتونم بنویسم ، اخرین حرفم روی کاغذ این بود
همون کپی کنم بهتره
به نگاهت مستم کردی
هرچند مستی نمی دانستم
خرابم کردی هرچند شرابی ننوشیدم
تنها در اوهام و اوهامم کردی
چقدر این روز ها که اسمی ازت میبرد دلتنگت شدم
کاش بودی و تمنای ملتمسانه ی مرا به گوشه ی چشمت میدیدی
کاش بودی و به طعنه میگفتی که تو که حاضر نبودی
تو که باور نداشتی بودنم
تو که هزار مانع برای بودن داشتی
چه شده که حالا به هر کلامی و لبی چنگ میزنی تا
مرا بیابی
کاش بودی و این را میگفتی که سخت محتاج طعنه هایتم هرچند تلخ و گزنده باشد
انگار روزگار تپش قلبش روز به روز کندتر میزنه
یا که منم که در انبوه خاطرات با تو ساکتم
یا که نگاه من عکسی شده قابی بر رو دیوار که تنها یک نقطه را نشانه رفته
این روزها حرف از تو بسیاره اما عصر من با اماها فاصله بسیار داره
نمیدونم شاید الفاظم دیگه برگ سکوت دارند و فقط از ذهن می گذرند که :
روزی
دوباره
خواهی آمد اما اما
اون روز بین من و تو سالها فاصله افتاده
سالها دوری سالها انتظار
مثل سایه آمدی اندک اندک تسخیر و مستم کردی اما به شرابی که
هیچ ننوشیدم و ندیدم
فقط عطشم زیاد کردی
و لب تشنه و سوخته به کویر ناباوری
مسافرم
نمودی تو بگو
چه کم داشتم برای
بودن که نگاهم را محرم دیدارت ندانستی
و با اما و باور و سختی
رهایم کردی
خسته تر و خسته تر میشم وقتی میام و می بینم نیستی کمکم کن
قسمت با فسمت یکیه اما تفاوتش تو تلفظشه تو قسمت نبودی
اما قسمت شدی بین دو دل یه دل دور یه دل نزدیک
پایبند قسمت بودم اما قسمت شدم بین دلی که معلوم نبود کجا بوده
کیه
چجوریه
شکلش فقط ازش تنها و تنها دست نوشته بود
شاید بخندی
شایدم بگی دیوونم
اما بخدا اینجور نیست من تو رو باید میخواستم
بدون دیدن و نه حتی شنیدن لرزش لبات بر هم
کمکم کن بیا از درون خرابم بیرونم کن
بلد نیستم رنگ و لعاب بدم به درونم
نمیخوام رد پایی دیگه از احساس پشت سرم بمونه
تنها تو باشی یا که هم نباشی واسم کافیه
می نویسم برای بودن در روزایی که نبودنم فریاد میزنه
می نویسم شاید شاید یه روزی اگه گذرت به این کلبه ی خراب افتاد احساس کنی
انگاری اینجا آشناست واست
اینجا خاطره داری
شاید هیچ وقت نیایی شاید هم اصلا حقیقت نداشته باشی اما
اونی که با دلم بازی کرد و با یک صفحه سفید
منو به آغوش سادگی هام برد
تو بودی
تویی که شاید تو نباشی اما
اما اسمت هست
کسی هست که به اسمت داشت و داره و شاید خواهد داشت که منو به بازی دلش بگیره
دلتنگ اون روزام
فقط بدون دلتنگ اون روزام و الان که فقط در خیالم
که شاید شاید شاید..
************************************
پ.ن: فقط دیگه تو وبلاگم مطلب میزارم ، کلوب رو حذف کردم ، یاهو دگ حوصلش نیس ، فقط همینجا
جایی که واسه خودم ارامش بخشه و بس
ممنونم ک میاید میخونید وبلاگم رو
بوس لب:عاشق بودن
بوس گردن:نیاز داشتن
بوس صورت:دوست داشتن
بوس بازو:شوخی کردن
بوس پیشانی:آرامش دادن
تو کدومشو به من میدی؟!!!؟
بهترین آرامشم رو از شبها با تو داشتم حالا تو کجا من کجا / کجایی
هر بار رسیدن به تو سرابی شد و من ساده
باز هم
فریب سراب شدم
نمیدانم این کویر بی حد انتظارم کی به سرانجام
خواهد رسید
کی چگونه مقصدم دیدن روی خیالیت است
این بار هم به پایان همه ی خطهای منتهی به تو رسیدم
و دوباره دست خالی از نگاهی حتی ساده باید از نقطه آغاز کنم
ای کاش بودنت ماندنت رفتنت مهرت خاطرت واژهای نابت برایم یه قصه بود
ترسیم این همه لفظ در قالب ذهن به این امید که کسی بود و اکنون هست ولی شاید
دیگر نباشد خیلی سخته
یعنی میاد روزی که منم در انزوای خودم به خویش به بالم که روزی
انیس مونسی بودم و حقیقت محضی فقط در سکوت
به فریاد دستهایش بودم
باز هم سادگی من سادگی من سادگی من ...
یادت باشد در پس همه ی بودنم این تو بودی
که با سکوتت نبودم را فریاد میزدی
اما مانده بودم از این همه اصرار بر بودن
یادت باشد درونم کلبه ای شد واسه روزایی که باورت تنها چیزی بود
که ترکت کرده بود
از همهی باورت گلی بود که اشک های بی باوری به همه را
التیام می داد
ای کاش بودی آن باور ازدست رفته را برایم ترسیم می کردی که امروز زمان حسرتم نباشد
یادت باشد باور تو از باورهای من تنها بسته به یک نگاه ملتمسانه بود که آنرا هم دریغ کردی
حال من کجا و آن روزها و خاطره های خواب گونه دلم کجا
من کجا و آن صفحه های پر از الفاظ مهربانیت کجا
کاش بودی و حقیقتی میشدی در این واپسین های گذشت
کاش بودی و مرا به اندیشه هایم سوق نمیدادی که هر رهگذر صفحه بدست را توخطاب کنم
و دوباره سادگی و سادگی و سادگیم شرمنده ام سازد
گاهی وقتا در خودم میمونم که کجای کارم تو خواستن
از وقتی رنگ وجوت از صفحه ی الفاظم رفت همیشه
این سوال شد که چی شد اومدی و موندی
چرا به التماس های هر روزم بی تفاوت بودی واسه دیدارت
مگه من چی میخواستم غیر یه نگاه ساده که باورم بشه بازیچه انتقام نشدم
تو شعر خواستن می سرودی ولی من دنبال شاعر بودم نه که بگم
خیلی درگیر شعرت نبودم
گاهی وقتا اونقد قشنگ می سرودی که فراموشم میشد دنبال شاعرم
اما امروز در خلوت تاریکم فقط نگاهم به سوهایی است که فکر میکنم
روزنه ی وجودت می درخشه
هر روزنه روز به روز خاموش میشه و نا امید تر از قبل اسیر یه نشانه از خودتم
خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن
پ.ن :
کمتر میام نت، بنابراین کمتر مطلب میزارم ، پس ببخشید دیگه
کامنت بزارید ، حرف دلتون رو بگید ، همه شما عزیز هستید
همه چیز از یک آهنگ سکوت شروع شد ، آهنگی که در ناباوری افکارم نواخته شد
نمیدونم با خودم حالا میگم کاش اون صفحه سفید
رو هیچ وقت نمیدیدم
کاش جایی بود خودم و اون صفحه سفید چال میشدیم
ولی گاهی وقتا زمونه و روزگار
خیلی قبل از اونی که بخواهی
جلو جلو فرش تقدیر دلتنگیت رو پهن کردن
نمیدونم آغاز کارم کجاس، نمیدونم از کی و از چی بنویسم ،نمیدونم بگم عاشقم یا دیونم یا که عاقل،همینو میدونم باید یه صفحه ای باز میشد
واسه نوشتنم،واسه خندیدنم، گریه کردنم
همین رو میدونم اصلا ذوق گرافیک و عکس و .... ندارم
تنها منم و نوشته هام ،مهم نیست کسی خوشش بیاد یا بدش،مهم اینه که یه جایی هست،که حرفا میمونه و گم میشه
پ.ن : مطالبی را خودم اماده کردم ، از ذهنم چیزی گذشت بر روی کاغذ اوردم اما الان اینجا مینویسم
تنها بودن قدرت می خواهد ،
و این قدرت را کسی به من داد ،
که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم…
پ.ن:
من مثل بعضی از پسر های امروز نیستم که تیپ بزنم دنبال مد باشم
من ساده لباس میپوشم ، زندگیم سادس کل خرجم شاید تو یک سال 200 تومن نشه
اما مثل بعضیا با پول بابام ناز نکردم ، با ماشین بابام دوردور نرفتیم هرچی داریم از تلاش خودمونه
من همینم ساده ی ساده ، چیزی که دختران امروزی میخواهند ، پسرانی دارند که با پول پدرشان بدست اورند
تیپ میزنند ، کاری نمیکنند ، در اخر هم پدرشان کاری برایشان جور میکنند
تا مدتی نیستم ، ممنونم ک مطالبم رو خونید فعلا حق نگهدار
ب سلامتی خودم که تهِ تهِ معرفـــــــــــــــــت اگه نباشم، بی معرفت هم نیستم!!!
ب سلامتی خودم که اگه اسم ندارم و بینامم، حداقل خودمم نه کَسه دیگه!!!
ب سلامتی خودم که اگه هیچی نباشم لااقل نامرد نیستم!!!
ب سلامتی خودم که از خواسته هام میگذرم تا دیگرون به خواستشون برسن!!!
ب سلامتی خودم که ب هرکی رسیدم خندیدم تا طرف با دیدنم واسه دو دقیقه هم شده غم و غصشو بریزه دور!!!
ب سلامتی خودم که با وجود 200تا مخاطب گوشیم و 100تا یاهو و 60 70 تا وبلاگی بازم بی رفیقم!!!!
ادامه مطلب را بخوانید
کـــســـی که ســلــول انــفـــرادی را ســاخــت
مـــی دانــســـتـــــــــ
ســـخــت تــــریــن کـــار انـــســـان
تحـــمـــل خــویــشتــن استــــ . . .
بیا قرار بگذاریم که . . .
هیچ وقت با هم قرار ی نداشته باشیم !
بگذار همیشه اتفاق بیافتد !
این طور بهتر است من هر لحظه منتظر اتفاقم !
منتظر ِ یک اتفاق که " تــــو " را به " مـن " برساند.
میدانم با کلامم هر لحظه تورا رنجاندم
خواستم با آنها به تو دوست داشتنم را بیان کنم
کوتاهی کردم ...گذشتی ...به دل نگرفتی ... به رویم نیاوردی
واقعا مهربانی و مهربانی را باید فقط از خودت آموخت
فقـــــــــــــــــــــــــــــــط خـــــــــــــــــــــــــــودت
پ.ن: مهم نیست چی میشه ، مهم نیست بشه یا نشه ، مهم اینه که من تلاشم رو میکنم
من سعی میکنم به تو برسم، هرچیزی بخواد سد بشه ازش رد میشه ، دیگه راهی واسه برگشت نمونده
برای یک جواب همه چیزم رو میدم